السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
875
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
مذكور - واللَّه اعلم - اين است كه على درِ دانشهاست نسبت به گروهى كه شرافت صحبت با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را پيدا نكردند . . . » اين سخن تخصيصى بىمخصّص است ، كه اعتراف اصحاب شورا آن را باطل مىكند آنگونه كه محدّث شيرازى در « روضةالأحباب » روايت كرده كه : حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » به اين جهت آمده كه صحابه بدانند كه على باب مدينة العلم اوّلين و آخرين است ، پس چگونه بابيت او به گروهى اختصاص مىيابد كه شرافت همنشينى را نيافتند ؟ بلكه اگر معنى حديث آن باشد كه بنبانى گويد ، امام عليه السلام به آن بر افراد شورى احتجاج نمىفرمود و قوم هم به مراد امام از احتجاج به آن ، اعتراف نمىكردند . و از جمله مواردى كه معناى بنبانى را باطل مىكند ، اقرار اصحاب به اعلميت امام عليه السلام است ، اين سخن ابنعبّاس است كه مىگويد ضمن آنچه شيخانى قادرى در « الصراط السوى » روايت كرده كه « هر كس به سوى دانش رود ، بايد به سوى آن در رود كه على است . » و اين عمروبنعاص است كه به اين حديث احتجاج مىكند در نامهاى كه به معاويه نوشته است ضمن آنچه خوارزمى در « المناقب » آورده است و مىگويد : « و سخن را بر تو و بر تمام مسلمانان تأكيد كرد و گفت : من در ميان شما ثقلين ، كتاب خداوند عزّوجل و خاندان خود را ، به جا مىگذارم و گفت : أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » و از اين رو مىبينيم حافظ زرندى در عنوان آن حديث گويد : « فضيلتى ديگر كه اصحاب به آن اعتراف و شادمانى كردند ، و راه همدلى را پيمودند و برگزيدند اينكه از ابنعبّاس نقل شده است كه : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : من شهر دانشم و على باب آن است . هر كس درش را خواهد ، بايد به نزد على رود . » ادّعاى اين كه خلفا داناترين اصحاب هستند سپس امرى كه بنبانى معنى حديث « مدينه » را بر آن پايهگذارى كرده است و گفته : « داناترين اصحاب خلفاى راشدين هستند . . . » نيز از چند وجه باطل است . اوّل اين كه : آن سه نفر از خلفاى راشدين از سوى رسول پروردگار